سونه

یادداشت های تاریخی-اجتماعی

سونه

یادداشت های تاریخی-اجتماعی

بایگانی

۶ مطلب با موضوع «ساسانیان» ثبت شده است

برده داری در زمان ساسانیان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۲۸ ق.ظ

بررسی های کتاب مادیان هزاردادستان نشان میدهد در ایران باستان در عصر ساسانیان برده داری وجود داشته است

این کتاب به خط و زبان پهلوی ساسانی (پارسیک) در نیمه نخست سده هفتم میلادی در دوره حکومت خسروپرویز (۵۵۹–۶۲۸ میلادی) نوشته شده‌است نویسنده این کتاب فرخ مرد بهرامان است که رای های صادره دادگاهها ایران از سده سوم تا هفتم میلادی را از بایگانی جمع اوری و در این کتاب گرد اورده است














  • ارگاش مازندرانی

بیانات امام خمینی درباره جنایات انوشیروان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۰۱ ق.ظ

یک تولدى است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است، مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتکده‏ها و آتشکده هاست، مثل ولادت رسول اکرم که گفته شده است که «آتشکده پارس» خاموش شد و کنگره‏هاى طاق کسرى ریخته شد- حالا ریخته شدن و خاموش شدنش با تاریخ، گفته شده- لکن مطالب این است که دو قوه بوده است آن وقت که یکى قوه حکومت جائر بوده است؛ و یکى هم قواى روحانى آتش پرست؛ و به آمدن رسول اکرم [این دو قوه شکست‏]؛ تولد ایشان مبدأ شکست این دو قوه است. یکى طاق کسرى که کنگره هایش، کنگره‏هاى ظالمانه‏اش ریخت. اینکه مى‏گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکى بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتى گذاشتند، به او گفتند عادل! و الّا کجایش انوشیروانْ عادل بوده است؟! به تولد رسول اکرم، این پایه‏ها؛ یعنى مبدأ ریختن پایه‏هاى ظلم و خاموش شدن آتشهاى دوگانه پرستى و شرک و آتش پرستى [فرو ریخت‏]؛ آن دو قوه‏اى که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدأ شکست، (1)
در چندین سال قبل- محتمل است، گمان مى‏کنم زمان رضاخان بود- یک مجمعى درست کردند و یک فیلمهایى تهیه کردند و یک اشعارى گفتند و یک خطابه‏هایى خواندند، براى تأسف از اینکه اسلام بر ایران غلبه کرد، عرب بر ایران غلبه کرد. شعر خواندند، فیلم [به‏] نمایش گذاشتند که عرب آمد و طاق کسرى را، مدائن را گرفت و گریه‏ها کردند. همین ملّیها، همین خبیثها گریه‏ها کردند. دستمالها را درآوردند و گریه کردند که اسلام آمده و سلاطین را، سلاطین فاسد را شکست داده و این معنا در هر جا، به یک صورتى به ما، به ملتها تحمیل شده در ممالک عربى، عرب باید چه باشد. این تلقین است. این مخالف با قرآن است. (2)

در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله- قضایایى واقع شده است، قضایاى نادرى به حسب روایات ما و روایات اهل سنت وارد شده است که این قضایا باید بررسى بشود که چى است. از جمله قضیه شکست خوردن طاق کسرى‏ و فرو ریختن چهارده کنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشکده‏هاى فارس و ریختن بتها به روى زمین.[1] قضیه شکست‏ طاق کسرى شاید اشاره به این باشد که در عهد این پیغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهاى ظلم مى‏شکند و مخصوصاً طاق کسرى‏ شکسته شد براى اینکه آن وقت این طاق کسرى مرکز ظلم انوشیروان بود.
انوشیروان به خلاف آن چیزهایى که به واسطه شعرا و به واسطه درباریهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست کردند، یکى از ظالمهاى ساسانیان است، و دنبال او یک حدیثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله و سلم- نسبت داده شده که «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشیروان!» این اولًا سند ندارد و مُرْسَل[2] است، و ثانیاً کسانى که اهل تفتیش در امور هستند، تکذیب کردند این را و معلوم است که یک دروغى است که بستند. انوشیروان ظالم باید گفت، نه عادل.

 در زمان انوشیروان چهارطبقه یا پنج طبقه ممتاز بودند، یعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى که داشته است؛ یک دسته هم شاهزادگان بودند و درباریها، اینها یک طبقه على‏ حده ممتاز؛ یک دسته هم کسانى بودند که داراى اموال هستند و به قول آنها شریف زاده‏ها، آنها هم یک دسته ممتاز؛ یک دسته دیگر هم عبارت از آنهایى بودند که سران ارتش و امثال اینها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر که نوع مردم بودند پیشه وران بودند، و پیشه وران باید کار کنند آنها بخورند تکلیف این بوده. آنها آن طبقه بالا مالیات بده نبودند، به نظام هم نمى‏رفتند. در نظام باید طبقه پایین که پیشه وران بودند، مى‏گفتند اینها باید خدمت کنند، و مال اینها صرف بشود در آن طبقات دیگر؛ اینها به نظام بروند، اینها جنگ بکنند، اینها کارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمى‏دادند که این طبقه پایین تحصیل کند، ممنوع بود. این قصه در شاهنامه هم هست که پیش او شکایت بردند که بوذرجمهر پیش‏اش شکایت برد که هزینه کم شده است و ارتش محتاج به مؤونه‏ است، و در بین این طبقات پایین هستند اشخاصى که مال داشته باشند. بعد رفتند و پیدا کردند یک نفرى که حالا مى‏گویند کفشگر بوده، پیدا کردند و او گفت که من مى‏دهم- به حسب نقل شاهنامه- من مى‏دهم لکن به شرط اینکه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نکرد، گفت نه، ما نه پولش را مى‏خواهیم، نه اجازه مى‏دهیم، براى اینکه اگر اجازه بدهیم که یک آدم پایینى بیاید و درس بخواند، این آن وقت بعد مى‏خواهد دخالت کند در امور و این نمى‏شود. این عدالتى است که انوشیروان داشته است. و در تاریخ ثبت است این جنایاتى که اینها مى‏کردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یک نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاریه آن قدر از ناصرالدین شاه تعریف کردند و شاه شهید و نمى‏دانم امثال ذلک، در صورتى که یک ظالم غدارى بود که بدتر از دیگران شاید. آن تبلیغات که در آن وقت بود، همیشه بوده است.

 عدالت گسترى انوشیروان مثل صلح دوستى رئیس جمهور امریکاست، و مثل کمونیستى شوروى است. ما الآن در عصر حاضر این چیزها را مى‏بینیم، و اگر چنانچه تاریخ نویسها و نمى‏دانم آنهایى که شعرا هستند و آنهایى که خطبا هستند و آنهایى که دربارى هستند، اینها را، تبلیغاتى که الآن دارد در دنیا مى‏شود، این تبلیغات به گوش اشخاص برسد که مطلع از وقایع نیستند، آنها هم خیال مى‏کنند که همان طورى که انوشیروان عادل، عادل بوده است، آقاى رئیس جمهور امریکا هم صلح دوست و عدالت پرور و امثال اینهاست، و حال آنکه شما که مطلعید مى‏دانید قضیه چى است .(3)

منابع

1-صحیفه امام: ج‏: 4 ص: 161
2-صحیفه امام: ج‏ 13 ص: 88
3-صحیفه امام: ج: ‏19 ص: 433 
  • ارگاش مازندرانی

بیانات مقام معظم رهبری درباره جنایات انوشیروان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۱ ق.ظ
از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 1380/8/12
«یک روز هم پیدا مى ‏شود که همین انوشیروان‏- که سعى کردند اسم او را عادل بگذارند- به ‏خاطر یک کینه شخصى از دوره جوانى، در یک روز ده ها هزار مزدکى را به قتل مى ‏رساند! نقل مى ‏کند که در دوره جوانى، پدرم- قباد- گفت به پاى مزدک بیفت (چون قباد، مریدِ مزدک بود)؛ هنوز بوى گند پاىِ مزدک در شامّه من هست و اکنون که به سلطنت رسیده‏ ام، انتقام مى ‏گیرم؛ نه از خودِ مزدک، از ده ها هزار مزدکى!»

منبع:
نرم افزار «حدیث ولایت» (متن کامل بیانات، سخنرانى ها، خطبه ها، مصاحبه ها و دیدارهاى مقام معظم رهبرى از شهریور 1366 تا آذر 1390)

  • ارگاش مازندرانی

کشتار مردم بلوچستان به دستور انوشیروان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۳۵ ق.ظ

پس از لشکرکشی انوشیروان به سرزمین الانیان [۱] انوشیروان شخصی را فرستاد و بزرگان آن سرزمین را تهدید به قتل عام کرد . آنان نیز تسلیم شدند. سپس انوشیروان به هند لشکرکشی کرد و غنیمت بسیار گرفت. پس از غارت هندوستان، به انوشیروان گزارش دادند که بلوچها و گیلانی ها سرکشی کردند. انوشیروان از شنیدن این خبر ناراحت شد . سپس رو به لشکریانش گفت :

به ایرانیان گفـــت الانان و هنـــــد
شد از بیم شمشیر ما چـون پرند

بسنده نباشیم با شـهر خویـــش
همی شیر جوییم پیچـان ز میش

سپس انوشیروان به همراه لشکریانش به سوی سرزمین بلوچ حرکت کردند :

چو آمـــــد به نزدیــک آن برز کــــوه
بگــــردید گردانــــــدرش با گــــــروه

بر آنگـــــونه گرد اندر آمـد سپـــــاه
که بستند از انبـــــــــــوه بر باد راه

همه دامن کـــــــوه تا روی شـــــخ
سپه بود برســـــــــــــان مور وملخ

منادی گری گرد لشکـــــــر بگشت
خروشی بر آمــــــد ز کوه و زدشت

که از کوچیان هر که یابیــــــــد خرد
وگر تیـــــــــــــــغ داران و مردان مرد

وگر انجمن باشــــــــــــــد ار اندکی
نباید که یابد رهــــــــــــــــایی یکی

چوآگاه شد لشکر از خشم شــــاه
سوار و پیـاده ببستــــــــــــــــند راه

ازیشان فراوان و اندک نمانـــــــــــــد
زن و مرد و جنــــــگی و کودک نماند

سراسر بشمـــــشیر بگذاشتنـــــد
ستم کردن کـــــــــــــــوچ برداشتند

ببود ایمــــن از رنج ایشــان جهــان
بلـــوچی نماند آشکــــــار ونهــــــان

چنان شد که بر کوه ایـــــشان گله
بدی بی نگهبـــــــان و کرده یلــــــه

شبان خـــــود نبودی پس گوسفند
بهامون و بر تیــــــــــــــــــغ کوه بلند

همه رنجـها خوار بگـــــــــــذاشتند
در و کوه را خانـه پنداشتـــــــــــــند

آری، به دستور انوشیروان، همه بلوچیان را قتل عام کردند. از زن و مرد و کودک همه را از دم تیغ گذراندند. عبارات مربوط به قتل عام را دگرباره مرور می کنیم: «چوآگاه شد لشکر از خشم شــــاه ، سوار و پیـاده ببستند راه . ازیشان فراوان و اندک نمانــد ، زن و مرد و جنگی و کودک نماند . سراسر بشمـــــشیر بگذاشتنـــد ، ستم کردن کــــوچ برداشتند . ببود ایمــــن از رنج ایشــان جهــان ، بلــوچی نماند آشکـــار ونهــــان.»

 

منابع.

[۱]. شاهنامه و به گفته استاد عبدالحی حبیبی در شرح « زین الاخبار » ، الانیان یا همان اللانیان ، ساکنان سواحل شرقی دریای مازندران هستند . نگاه کنید به : ابى سعید گردیزى ، متوفای ۴۳۳ هجری ، ‏زین الاخبار ، مصحح : عبدالحى حبیبى‏ ، انتشارات دنیاى کتاب‏ ، تهران‏ ، چاپ اول ۱۳۶۳ ، ص ۵۹۵

  • ارگاش مازندرانی

کشتار مردم گیلان به دستور انوشیروان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۱۹ ق.ظ

در عصر پاشاهی انوشیروان مردم گیلان و دیلمان که از ستم حکومت به تنگ آمده بودند دست به قیام زدند. این در حالی بود که انوشیروان به سرزمین اللانیان لشکر کشیده بود و با ایجاد رعب و وحشت مردم آن سرزمین را مجبور کرد تا خراج گذار حکومت وی شوند. پس از این انوشیروان به هند لشکرکشی کرد و غنیمت های بسیار به کف آورد. در راه بازگشت به او خبر دادند که بلوچی ها و سپس مردم گیلان و دیلمان سرکشی کردند. انوشیروان خشمگین شده و دستور داد تا مردم بلوچستان را از زن و مرد و کودک قتل عام نمودند. پس از آن به سمت سواحل دریای کاسپی (دریای مازندران) حرکت کردند و مردم رنجدیده ی آن دیار را از زن و مرد و کودک قتل عام کردند به گونه ای که زمین پر از اجساد انسانها شده؛ جوی خون جاری شد. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه چنین می گوید :

وزان جــــایـگـه ســـوی گیــــلان کشـــید
چو رنـــــج آمد از گیــل و دیـلـــــم پدیـد

در ادامه وقتی سپاهیان انوشیروان برای سرکوب مردم معترض به سرزمین گیلان و دیلمان رسیدند :

چنین گــــفـت کایـــدر زِ خُــــــرد و بـزرگ
نبایـــــــد کــه مانــــد پی شـــیــر و گـــرگ

پــراگـــــنـد بر گـِـــرد گـــیـــــــلان سپــــــــاه
بشــد روشــــــــــنایی ز خورشــــــید و مـاه

چنان شد زکشتن همه بوم و رُســـــــت
که از خون همه روی کـشـور بشــــست

[چنان شد زکشته همـــــه کوه و دشت
که خون در همه روى کشور بگشــــت‏]

زبس کشتـــــــن و غارت و ســوختــــــن
خــــروش آمـــــــد و نالــــه ی مــــــــرد و زن

ز کشتـــــه به هر سو یکــی تــــــــوده بود
گیاهـــــــان به مغــــــز ســـــــر آلـــوده بــــــود

ببستند یکســــــر همه دست خویـــــــش
زنان از پس و کـــــــودک خُـــــــرد پیـــــــش ... [۲]

و همچنین بر اساس گفتار استاد اقبال یغمائی [۳] و دکتر میترا مهرآبادی [۴] که همین مسئله را در شرح شاهنامه توضیح داده اند.

منابع :


[۲]. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه ( بر اساس نسخه چاپ مسکو ) انتشارات مؤسسه نور ، تهران ، ص ۱۰۴۷
[۳]. اقبال یغمائی ، زگفتار دهقان ؛ شاهنامه به نظم و نثر ، انتشارات توس ، تهران ، ص ۵۷
[۴]. میترا مهرآبادی ، شاهنامه کامل فردوسی به نثر پارسی ، انتشارات روزگار ، تهران ، ج ۳ ، ص ۲۵۳
  • ارگاش مازندرانی

سنگسار در ایران باستان

ارگاش مازندرانی | پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۴۶ ق.ظ

ـ در رساله ی صد در نثر می خوانیم: «در دین ما کاری بهتر از کُشتی (کمربند مقدس و نشانه ی دین زرتشتی ) داشتن نیست. بر مرد و زن فریزوانست، و به روزگار پیشین اگر کسی پانزده ساله تمام شدی و کشتی نداشتی او را به سنگسار کردندی که نان و آب بر وی حرام است»(1)
سنگسار زنان زناکار، در زمان فرمانروایی کورش کبیر بر بابل، امری رایج بود که اسناد و الواح حقوقی دربار هخامنشیان این مسئله را تأیید می کنند.(2)
ـ ویل دورانت تأیید می کند که در عصر هخامنشیان مجازات سنگسار رایج بود. گناهانی مانند خیانت به شاه، سوزاندن یا دفن کردن مردگان، تجاوز به حریم کاخ شاهی، نزدیک شدن به کنیزکان شاه، بی ادبی به خاندان سلطنتی و… کیفر مرگ داشت. در این گونه حالات، گناهکار را ناچار می کردند که زهر بنوشد یا او را به چهار میخ می کشیدند یا به دار می آویختند، یا سنگسار می کردند یا ….(3)
در زمان یزدگرد دوم، دو راهبه ی مسیحى را مصلوب کرده، سپس سنگسار نمودند(4)
خسرو پرویز در زمان پادشاهی اش، دستور داد تا یک ایرانی به نام بندویه را به جرم ناسزا گفتن به پادشاه،سنگسار کردند.(5)
شاهزادگانی که یاغی می شدند و علیه حکومت ساسانی، اقدام می کردند مصلوب یا سنگسار می شدند و بعضاً اعضای بدنشان بریده می شد. (6)
انوشیروان، وزیری به نام مهبود داشت. آذرونداد ـ درباری دیگر انوشیروان ـ که به جایگاه و مقام مهبود حسادت می ورزید، به همراهی یک یهودی، انوشیروان را نسبت به مهبود بدگمان کردند. پادشاه نیز دستور داد تا مهبود را با تمامی اعضای خانواده اش قتل عام شوند.
وقتی انوشیروان دریافت که مهبود بی گناه بود، دستور داد تا آذرونداد و مرد یهودی را به دار آویختند و آنگاه آن دو راسنگسار نمودند(7)

منابع :

1-صد در نثر ـ از مهم ترین متون حقوقی و فقهی زرتشتی ـ باب 46
2-ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی
جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، 1897
3-ویل دورانت، تاریخ تمدن، مترجمان: احمد آرام، ع. پاشایی، امیرحسین آریان پور، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ج 1، ص 419
4-ارتور کرستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمى،‏ ناشر: دنیاى کتاب، تهران 1368، ‏ص 415
5-ابو حنیفه دینورى، اخبار الطوال، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى‏، نشر نى‏، تهران 1383، ص 132-131
6-حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ناشر: دنیاى کتاب‏، تهران‏، چاپ اول‏، ج‏4 ، ص 2860
7-شاهنامه فردوسی ، مؤسسه نور ، تهران ، صفحه ۱۰۷۸ به بعد ، بخش " داستان مهبود با زروان‏، داستان مهبود دستور انوشیروان‏

  • ارگاش مازندرانی